الشيخ محمد الصادقي الطهراني

55

فقه گويا يا فقه سنتى ، فقه پويا يا فقه بشرى؟! (فارسى)

خود خلاف علم يا خلاف تقوى ديدى ، تقليد از او از همين‌جا باطل است ، كه اگر بر خلاف قرآن فتوايى داد ، و يا بر خلاف نظر فقهى خويش براى مراعات ديگران نظر ديگرى داد ، و يا كارى بر خلاف تقوى انجام داد و جبران هم نكرد ، ديگر شايسته‌ى تقليد نيست . و مىبينيد كه تقليد از نظر اسلام خود اجتهادى اندك برحسب توانِ انسان است ، ولى تقليد از علماى يهود ، مسيحى و مانندشان كوركورانه و بر خلاف پايه‌ى اساسى است ! مسأله‌ى 6 - و چون « تقليد » خود « تقليدى » نيست ، بنابراين مسأله وجوب يا عدم وجوب تقليد اعلم نيز تقليدى نيست ، كه اگر نظر اعلم هرچه باشد تقليد از او نظر هيچ‌گاه بر پايه‌ى نظر خودش واجب نيست ، تا چه رسد به غير اعلم ، بلكه مقلدان بايستى بر پايه‌ى دليلى روشن در اين مسأله - همانند عقايد ضرورى - خودكفاباشند ، و يا شرعمداران آن را برايشان با برهانى روشن بيان كنند ، كه پايه‌ى اصلى آن هم آيه‌ى « زُمَر » است : « . . . الَّذينَ يَسْتَمِعُون‌َالْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ احْسَنَةُ أُولئِك‌َالَّذينَ هَداهُم‌ُاللَّهُ وَاولئِكَ هُم‌ْالُواالْالْبابِ » . « 1 » و بالاخره آن‌چه در زمينه‌ى پذيرش نظر بر محور كتاب و سنت حتمى است همان « احْسَنَه » است ، و چنان‌كه مرگ صاحب‌رأى احسن سببِ نااحسن بودن رأيش نمىشود ، هرگز شرائطى ديگر به‌جز مبناى كتاب ، سنت و اعلم و اتقى بودن ، در هندسه‌ى تقليد نقشى ندارد ، و مگر پيمبر و ائمه معصومين عليهم السلام با مرگشان نظرات مقدّسشان مرده است ، تا شرعمداران ديگر با مرگشان رأى احسنشان ناديده گرفته شود ، و از

--> ( 1 ) - سوره‌ى الزّمر ، آيه‌ى 18 .